آخر هفته خوب با بابا جونی
جمعه قبلی خیلی خوش گذشت آخه با بابا جونم دوتایی رفتیم شهر بازی کلی بازی کردیم تازه صورتمم نقاشی کردم . بعدشم یه بستنی خوشمزه خوردم و رفتیم خونه مامان جون رو با قیافم سورپرایز کردم ...
بدون عنوان
اینم لباس و کلاه هنر دست مامان واسه دختر گلش ...
نویسنده :
یسنا-مامان-بابا
10:52
پانزدهمین و شانزدهمین
عزیزم یه چند روزی خیلی لجباز و بداخلاق شده بودی واقعا ناراحت بودم که چرا رفتارت اینجوری شدی بعدم یه چند روزی تب داشتی و بیحال بودی تا اینکه دیدم دو تا مرولرید خوشگل تو سبد مرواریدات (دهانت) میدرخشه اون موقع یکم خیالم راحت تر شد فهمیدم که این بدخلقی و بیحلی به خاطر دندونات بوده آخه واسه بقیه دندونات اذیت نشده بودی این دوتا یکم سخت در اومد حالا مهم اینه که دندونای دخترم داره روز به روز کاملتر میشه غنچه ی من درخشش دو مرواریدت مبارک ...
دخترم با تو سخن می گویم ...
دخترم! با تو سخن میگویم ؛ گوش كن، با تو سخن میگویم : زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ـ شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یك خرمن گل می بینم ؛ گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل تقوا ـ گل عفت ـ گل صد رنگ امید *** میخرامی و تو را مینگرم چشم تو آینه روشن دنیای منست تو همان خرد نهالی كه چنین بالیدی ؛ راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدی همچو پر غنچه درختی، همه لبخند شدی دیده بگشای و در اندیشه گلچینان باش همه گلچین گل امروزند ، همه هستی سوزند *** ...
نویسنده :
یسنا-مامان-بابا
10:00
درخشش چهاردهمین مروارید
دختر نازم درخشش چهاردهمین مرواریدت مبارک ... امیدوارم که همیشه مثل الان مواظبشون باشی هر روز مسواک بزنی ...
21ماهگی
امید زندگی من... راه که می روی عقب می مانم، نه برای اینکه نخواهم با تو هم قدم شوم... می خواهم پا جای پای تو بگذارم و مواظبت باشم... می خواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد... چون تو فقط برای منی شیرینی زندگی 21ماهگیت مبارک ...
نویسنده :
یسنا-مامان-بابا
9:36










